تبليغاتX
غزلك
غزلك

پوشيده چه گوئيم ، همينيم كه هستيم ...

Home Email Archive Designer
 

گاهی وقتها به خودم میگم اگه چیزی ننویسم شاید بهتر باشه تا بخوام صرفاً صفحات وبلاگ رو پر کنم از مطالب باربط و بی ربط !

من فکر میکنم موضوع برای نوشتن می تونه زیاد باشه چه موضوعات روزمره زندگی و خاطرات دفتر عمر و چه اخبار و حوادث علمی و فرهنگی و ... جهان و کشور ، و همینطور مطالبی که از جاهای مختلف به دستمون میرسه و برخی از اونها هم خیلی جالب و آموزنده هستند ؛ بنظر من مطلبی که در آخر پست می نویسم می تونه از همون مطالب خوب و تاثیرگذار باشه ( البته با در نظر گرفتن اینکه نگرش افراد به زندگی متفاوته و شاید برای برخی اینجور مطالب جالب نباشه ، اما از اونجائیکه تو این محیط هر کسی آزادی و اختیار نوشتن داره ، پس باید برای نوشته ها و نظرات دیگران احترام قائل شد )، اینو هم بگم که متاسفانه نمیدونم مطلب مذکور از کیه و کجا خوندمش ؟! فقط چون فکر کردم تا حدودی تاثیرگذار و جالبه دراینجا آوردم .

مسلماً اهداف همه ما از نوشتن می تونه خیلی چیزها باشه ، از ثبت خاطرات و مسائل مربوط به زندگی فردی و اجتماعی گرفته تا پر کردن اوقات فراغت و ... و شایدم خاله بازی و دائی بازی و ...

ممکنه خیلی از شما دوستان هم به این نکته توجه کرده باشین که برای برخی افراد ، محیط وب هم یه جورائی شده خاله بازی و ... باید بری دیدن و یا بازدید پس بدی و ... از این جور چیزا دیگه ... اگه به دیگرون سر بزنی ، میان و اگه نه شاید نیان ( البته به غیر از برخی بامرامان و ...) شاید هم خیلی ها فقط به فکر این باشن تا با این خاله بازی ها تعداد آمار بازدیدکنندگان و یا نظراتشون رو بیشتر کنن ، اما حقیقتش رو بخواین من با توجه به اینکه همیشه برای همه دوستان و خوانندگان عزیزم احترام قائلم و از توجه شون نهایت سپاس رو دارم ؛ دنبال اینجور اهداف نیستم ، در وهله اول نمی خوام خیلی به اینترنت بازی عادت کنم ( چند وقت پیش داشتم به این مسئله اعتیاد پیدا میکردم ، که خوشبختانه به موقع از سرم پرید )  بعدشم ترجیح میدم حالا که دارم براش وقت میذارم برای خوندن و یا حتی نوشتن مطالبی باشه که به معلومات و دانش خودم و خوانندگان اضافه کنه و یا باعث انبساط خاطرشون بشه و در یک کلام ارزش وقت گذاشتن رو داشته باشه ؛

مخصوصاً حالا که دیگه با خوندن کتاب مدیریت زمان از انتشارات موسسه فرهنگی فرا ، نگرشم نسبت به مدیریت زمان و در واقع ارزش زمان یه جورائی تغییر کرده !!! سعی میکنم در پست بعدی در مورد کتابهای این انتشارات که اکثراً مدیریتی و تاثیرگذار در کلیه امور کاری و زندگی هستند مثل مدیریت نگرش و مدیریت زمان و هشت خوان تحول و ... بیشتر بنویسم .

 و اما این هم همون مطلبی که در ابتدای پست ازش صحبت کردم :

دشتها آلوده ست

فکر نان باید کرد

و هوائی که در آن نفسی تازه کنیم

هیچکس فکر نکرد

که در آن آبادی ویران شده دیگر نان نیست !!!

و همه مردم شهر بانگ برداشته اند که چرا سیمان نیست ؟!؟

و کسی فکر نکرد

که چرا ایمان نیست ؟!؟

و زمانی شده است که به غیر از انسان ، هیچ چیز ارزان نیست ؟!؟

 

 

شادی و سلامتی و بهترینها رو برای همه آرزو میکنم .

 

 

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه 1387/04/18 ساعت 19:18 توسط غزاله |


 

ای آنکه هستی ام ز هستی اوست

تا هستم و هست دارمش دوست

دوستان خوبم و خوانندگان عزیز سلام ، امیدوارم همگی شما خوب و خوش و سلامت باشین ، قبل از هر صحبتی اجازه بدید روز زن و روز مادر رو به همه زنان ایران زمین که به زن بودنشون می بالند و  به همه مادران خوب کشورمون ، به خصوص مادر خوب خودم و همه مادران عزیزی که می شناسم تبریک و تهنیت بگم و برای همه اونها سلامتی و شادمانی و آرامش و سعادتمندی و سربلندی و ...  رو آرزو کنم .

قصد داشتم بیام و این روز رو فقط از زبون خودم تبریک بگم ، اما دیدم دوست عزیزی برام نظر خصوصی گذاشته و با زبانی شیوا شان و مقام فرشته زمینی ( مادر ) رو به قلم آورده ، شاید خیلی از شما دوستان قبلاً هم این مطلب رو خونده و یا شنیده باشین ولی مطمئناً خوندن و شنیدن دوباره و یا حتی صد باره در مورد بی همتاترین موجود هستی خالی از لطف نیست ...

از دوست خوبم  ( ویرانه های اشک ) که این نظر رو برام ارائه کرده ، بی نهایت سپاسگزارم .

 

سه شنبه 4 تیر1387 ساعت: 15:34 توسط:ویرانه های اشک

فرشته یک کودک


كودكي كه آماده تولد بود، نزد خدا رفت و از او پرسيد: مي گويند فردا مرا به زمين مي فرستي، اما من به اين كوچكي و ناتواني، چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم.. خداوند پاسخ داد: از ميان فرشتگان بيشمارم، يكي را براي تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و حامي و مراقب تو خواهد بود.

اما كودك كه همچنان مردد بود، ادامه داد:

اما اينجا در بهشت من جز خنديدن و آواز و شادي كاري ندارم. خداوند لبخند زد: «فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد، تو عشق او را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود».

كودك ادامه داد: (من چطور مي توانم بفهمم مردم چه مي گويند درحالي كه زبان آنها را نمي دانم؟) خداوند او را نوازش كرد و گفت : «فرشته تو زيباترين و شيرين ترين واژه هايي را كه ممكن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد كه چگونه صحبت كني.»

كودك با ناراحتي گفت اما اگر بخواهم با تو صحبت كنم؛ چه كنم؟

اما خدا براي اين سوال هم پاسخي داشت «فرشته ات دستهاي تو را در كنار هم قرار خواهد داده و به تو مي آموزد كه چگونه دعا كني..»

كودك سرش را برگرداند و پرسيد: «شنيده ام كه در زمين انسانهاي بد هم زندگي مي كنند؛ پس چه كسي از من محافظت خواهدكرد؟»

فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد حتي اگر به قيمت جانش تمام شود. كودك با نگراني ادامه داد: «اما من هميشه به اين دليل كه نمي توانم تو را ببينم غمگين خواهم بود.»

خداوند لبخند زد و گفت: «فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد كرد اگر چه، من هميشه در كنار توهستم.»

در آن هنگام بهشت آرام بود اما؛ صداهايي از زمين بگوش مي رسيد. كودك مي دانست كه به زودي بايد سفر خود را آغاز كند، پس آنگاه سوال آخر را به آرامي از خداوند پرسيد:


«خدايا! اگر بايستي هم اكنون به دنيا بروم، لااقل نام فرشته ام را به من بگو.»

خداوند او را نوازش كرد و پاسخ داد: « نام فرشته ات اهميتي ندارد ولي مي تواني او را «مادر» صدا كني.»


فاطمه (س) فرمود:«ملازم خدمت او (مادر) باش كه بهشت زير گامهاي مادر است.»

 وب سایت   پست الکترونیک [ نظر خصوصی ]

ترا ستایش می کنم

ترا که می بخشائی و مهربانی بی توقعت را نثار می کنی ،

ای زیباترین جلوه خداوند

دوستت دارم مادرم ...

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه 1387/04/04 ساعت 18:31 توسط غزاله |


 

امروز تیم فوتبال آبی ها یعنی استقلال تهران با تیم پگاه گیلان بازی داشت ، این بازی بعد از اینکه به نیمه اضافه هم کشیده شد سرانجام با برد استقلال و با نتیجه ۳ بر صفر به پایان رسید و تیم استقلال تهران برنده جام حذفی کشور شد و خدا را شکر بالاخره زحماتشون و همچنین حمایتهای حامیانشون و طرفدارنشون به خصوص امیر خان به ثمر رسیده  و الان باید جشن قهرمانی آنها برگزار و جام قهرمانی به این تیم اهدا بشه  

مدیر عامل باشگاه استقلال یعنی آقای دکتر فتح اله زاده به بازیکنان قول الان که داره جشنشون برگزار میشه بازیکنان دارن فریاد میزنند که پرشیا یادت نره !!!!!!!!  

و همینطور دارن اینو میگن که : بین همه تیم های دنیا عشق است استقلال ....

اینو هم خاطرنشان کنم که علیرضا منصوریان یکی از بازیکنان خوب کشورمون که در سالهای متمادی در تیم استقلال تهران بازی کرده داره کم کم از صحنه و حضور به عنوان بازیکن در زمین فوتبال خداحافظی میکنه ، بنا به گفته خیلی از دست اندرکاران جامعه ورزشی ایشون یکی از اخلاقی ترین ورزشکاران و فوتبالیستهای کشورند هستند، برای ایشون و دیگر بازیکنان آرزوی توفیق داریم .

لطفاً قرمزی ها جبهه نگیرند ، تیم مورد علاقه شما یعنی پرسپولیس هم یکی از بهترین تیمهای کشورمون هست و امسال قهرمان لیگ برتر کشور هم که شده ، پس  ۱ به ۱ مساوی ........ 

پی نوشت ۱: خوشبختانه مشکلی که در پست قبلی بهش اشاره کردم مقطعی بوده و فعلاً برطرف شده ،  از راهنمائی شما دوستان خوبم در این خصوص متشکرم .

پی نوشت ۲ : هنوز امتحانات تموم نشده و این یعنی اینکه دیگه باید رفت ...

 

پایدار باشید و سرافراز

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه 1387/03/27 ساعت 20:8 توسط غزاله |


 

سلام به همه دوستان و خوانندگان خوبم

یه سوالی از حضورتون دارم و اون هم اینکه من ( غزال ) از امروز صبح نمی تونم وارد پروفایل خودم در سایت www.tagged.com  بشم ،

پیامی مبنی بر عدم دسترسی به سایت مذکور میاد ، البته دیشب هیچ مشکلی نبوده ولی از امروز !!!

مشترک گرامي

دسترسي به اين سايت امکان پذير نمي باشد

 

حتماً خیلی از شما دوستان این سایت و کاربرد و قابلیتهاش رو می شناسین ، ( من از این طریق خیلی از آشنایان گذشته و دوستان دوران دانشگاه و ... رو پیدا کرده بودم ) ، لطفاً بگید شما هم نمی تونید وارد پروفایل خودتون در این سایت بشین ، یا ... ؟

امیدوارم این مشکل مقطعی باشه ، شاید این هم از برکات دولت عزیز باشه و فیلترش کرده  تا ما وقتمون رو برای کارهای مهمتری سپری کنیم !!!   به خصوص من ( غزال ) و باز هم من ( جناب من ) برای خوندن درسهامون وقت بیشتری بذاریم ...

مراقب خودتون باشین و به امید دیدار

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه 1387/03/23 ساعت 9:7 توسط غزاله |


 

تو این چند روز تعطیلی فرصت خوبی دست داد تا با رفتن به مسافرت ، تجربیاتمون رو بیشتر کنیم و با فرهنگها و اماکن بیشتری آشنا بشیم ؛ من و امیر خان به امید خدا راهی شدیم از روز دوشنبه تا شنبه ، به مدت ۶ روز    

رفتن به جائی در اطراف کویر برای من که از سرزمین رویائی همیشه سبز یعنی شمال کشور هستم تجربه جدیدی بود ، اصلاً فکرش رو هم نمیکردم که در جاهای خشک کشور بعد از گذشتن از بیابون و ریگزار به جاهائی برسم که رود و درخت و سبزی و خلاصه زندگی جاری باشه با آدمهائی گرم و مهربون که گرمای دلها و دستهاشون مثل گرمای خورشید تابان کویر باشه ، شاید حدس زده باشید که به کجا رفتیم !؟ ما به اصفهان و سپس به شیراز و بعد هم به یزد سفر کردیم ، واقعاً خدای مهربون چه سرزمین زیبائی رو به ما هدیه کرده ، به هر طرف که بریم از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب و همچنین در مرکز کشور حتماً تابلوهای بسیار زیبائی از طبیعت رو خواهیم دید که از نقاش بزرگ هستی آفرین حکایت میکنه

و اما اصفهان با زاینده رود همیشه جاریش و سی و سه پل همیشه برقرارش و مردمان صنعتگر و هنرمندش که واقعاً هنرها و صنایع دستی زیبائی رو از ذوق و سلیقه خودشون به نمایش میگذارند و شیراز شهر گل و بلبل با عطر بهار نارنج و مردمانی بافرهنگ بسیار غنی که شهر تمدن رو زنده نگهداشتند و حافظ و سعدی همیشه زنده اش و بالاخره یزد با قدمتی چندین هزار ساله و با مکانهائی بسیار زیبا در دل کویر و با مردمانی سخت کوش

من تا به حال به یزد نرفته بودم خلاصه اینکه همه ی چیزها خیلی برام جالب بود از بافت قدیمی و تاریخی شهرهای نامبرده گرفته تا فرهنگ و آداب مردمانشون ، ما یه شب تو اصفهوووون موندیم ( چون قبلاً هم به اونجا رفته بودیم خیلی برای این شهر وقت نذاشتیم ، هرچند بنظرم ارزش بیشتر وقت گذاشتن رو داشت ، مخصوصاً شبها درکنار زاینده رود ) و دو شب در شیراز موندیم ( شبهای شیراز هم که دیگه جای خود داره ) و در آخر دو شب هم در یزد با روزهای گرم و شبهای نسبتاً ملسش )  ، خدا رو شکر سفر خوبی بود و خوش گذشت .

خوب ، خیلی فرصت برای نوشتن ندارم چون امتحان دارم و سرم شلوغه ؛  ؛ به هر حال امیدوارم همه شما دوستان و خوانندگان عزیز همیشه خوب و خوش باشین و سلامت ، برام دعا کنین تا بتونم خوب از پس همه کارهام بربیام و موفق باشم ( کارهای خوووووووووونه داری ، اداره ههههههههههه ، درس و مشقققققققققققققققق )

 

با بهترین آرزوها برای همه شما خوبان و به امید دیدار

 

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه 1387/03/20 ساعت 18:50 توسط غزاله |


Home | Archive | Email